گپ و گفتی با سایت حوزه هنری، خبرگزاری فارس و ...

کسی در این شهر داستان نمی­خواند!

 

رضا کاظمی (اردبیل، 1356) بزرگ­ترین عشق، دغدغه، و لذت زندگی­­اش را خواندن و نوشتن یک داستان کوتاهِ خوب می­داند. یک مجموعه داستان دارد به نام «لاپ او اوزاق­لاردا»، به معنای خیلی آن دورترها. «زندگی جابر ابن حیان، دانشمند ایرانی» را نیز در قالب رمان نوجوان برای انتشارات مدرسه (وابسته به آموزش و پرورش) کار کرده است. ترجمه می­کند، و بعضی وقت­ها شعر هم می­نویسد. همچنین دو سال و نیم است که کارگاه داستان­نویسی حوزه هنری استان اردبیل را می­چرخاند. این گپ و گفت نیز به همین بهانه انجام شده است:    

 

 

گفتگو را با پرسشي درباره كارگاه­هاي داستان نويسي حوزه هنري آغاز مي­كنم. آيا اصولا باوري به كار كارگاهي درعرصه داستان و داستان­نويسي داريد؟ البته که به این امر باور دارم... چگونه داستان نوشتن یک امرِ آموختنی است، داستان­ها بارها و بارها قابل بازنویسی هستند و خیلی وقت­ها بهترین کسی که می­تواند در مورد اثر داستانی حرف بزند، فقط و فقط یک داستان­نویس است!  

 

فكرمي­كنيد بازخورد و دستاورد اين كارگاه­ها چه باشد؟ چه نتيجه­اي شما را راضي مي­كند؟ از یک سو به خود داستان­نویس­ها و میزان شیفتگی­شان به هنر داستان­نویسی بستگی دارد، و از سوی دیگر به چگونگی اداره شدن این کارگاه­ها و وزانت ادبی آنها... با این­همه قرار نیست حتما کسی در این کارگاه­ها تبدیل به یک داستان­نویس شود، حتی اگر کسی در قد و قواره «همینگوی» کارگاه­گردانیِ این جلسات را به عهده بگیرد. یعنی این یک قاعده کلی و قطعی نیست... علیرغم این حرف­ها اما بعد از نوشتن یک اثر داستانی هیچ جایی برای یک داستان­نویس دلپذیرتر از کارگاه­های داستان­نویسی (و خوانش آن نوشته قبل از انتشارش) نیست.               

 

وضعيتِ حال حاضر كارگاه داستان­نويسي حوزه هنري را چگونه ارزيابي مي­كنيد؟ و اين­كه اين كارگاه از زمان آغاز به كار تا به حال چه پيشرفتي داشته و چه كارهايي را انجام داده است؟ قطعا می­توانیم بهتر این باشیم. کارگاه داستان­نویسی حوزه هنری اردبیل سال­هاست که به عنوان تنها کارگاه داستان­نویسی این شهر شناخته می­شود و مداومت در برگزاری هفتگی جلسات (آن­هم به شکل منظم)، صمیمیتِ بین اعضاء و جدی گرفتن امر داستان­نویسی در این مجموعه از جمله ویژگی­های آن به شمار می­رود... نقد و بررسی مداوم آثار داستان­نویسان کارگاه (و مهمانان عزیزی که در بعضا در این جلسات حضور پیدا می­کنند)، خوانش داستان­های شاخصِ نویسندگان ایرانی و خارجی (به عنوان مثال، یک ترم کامل اختصاص یافت به نویسندگان نسل سوم آمریکا و خصوصیات دنیای داستانی آنها)، توجه خاص به آثار داستانِ اولی­ها، دعوت از داستان­نویسان و منتقدان نام آشنایی چون صالح عطایی، حسین پاینده، یوسف علیخانی، برگزاری سلسله برنامه­هایی تحت عنوان "جشن تولد یک کتاب" برای آثار داستانی نویسندگان اردبیلی، ویژه نشست­هایی با موضوعات خاص در ادبیات داستانی (مثلا بحث بومی­نویسی و توجه به منابع فولکلوریک و یا بررسی مقوله جنگ و دفاع مقدس در ادبیات داستانی)، چاپ و انتشار سال­نامه داستانی "داستان ما" حاوی بیست و پنج داستان از بیست و پنج داستان­نویس اردبیلی، آماده چاپ گشتن کتابِ اول دو تن از داستان­نویسان جوان کارگاه و ... از جمله کارهایی است که تا کنون با دوستان نویسنده­مان موفق به انجام­شان گشته­ایم.              

درحال حاضر وضعيت داستان­نويسان و داستان­نويسي در سطح استان اردبيل را چگونه ارزيابي مي­كنيد؟ داستان­نویسان شهر ما حتی یک اتاق هم جهت هم­فکری برای حل مشکلات صنفی خود ندارند. در این شهر انتشاراتی به معنای حرفه­ای­اش نداریم، یعنی ناشری که بداند حق التالیف چیست و چگونه باید کتابش را به زیباترین شکل ممکن چاپ کند و از آن مهم­تر آن را توزیع نماید. اگر همین کارگاهِ حوزه هنری هم نباشد، در این شهر واقعا کارگاهِ دیگر برای داستان­نویسان ما وجود ندارد. (و این اهمیت کارگاه داستان­نویسی حوزه هنری را دو چندان کرده است.) نشریه­های ما با مقوله نقد و بررسی آثار داستانی به صورت علمی تقریبا بیگانه­اند. گلایه از صدا و سیما (به خصوص سیما) در این زمینه هم که جای خود را دارد. و از همه مهم­تر این که تعداد داستان­خوان­های ما (به تبعیت از کل کشور) به طرز غیر قابل تصوری بسیار کم است. در واقع کسی در این شهر داستان نمی­خواند!... منتها همان­قدر که وضعیت داستان­نویسان ما و مصائب آنها واقعا مطلوبِ کسی نیست، هر چند یک­بار داستان­هایی نوشته می­شود که واقعا می­توان به آنها افتخار نمود!          

 

از نظر شما حوزه هنري به عنوان نهادي فعال در توليد آثار ارزشمند چه نقشي مي­تواند در توسعه داستان و داستان­نويسي درسطح استان ايفا كند؟ با توجه به امکانات سخت­افزاریِ نسبتا مناسبی که در حوزه هنری وجود دارد می­توان کارهای بزرگ بسیاری را به سامان رساند، فقط با این شرط که نگاه به هنرمند از بالا به پایین نباشد.

 

هدف شما در كارگاه داستان­نويسي توليد آثار است؟ يا اينكه به مقوله استعداديابي هم توجه داريد؟ و اگر استعداديابي انجام مي­دهيد، استعدادهاي كارگاه داستان­نويسي را چگونه شناسايي مي­كنيد؟ کارگاه­ داستان­نویسی حوزه هنری پی­گیر  هر دوی این گزینه­هاست؛ چرا که در واقع تولید آثار فاخر و کشف استعدادهای داستانی مکمل همدیگرند و بدون یکی، تحقق آن یکی چندان ممکن به نظر نمی­رسد... در بحث استعداد یابی هم علاوه بر اینکه با جمع­خوانی داستان­­واره­های هنرجویان مبتدی و جدی گرفتن آثار این دسته از دوستان عملا داستان به داستان شاهد پربارتر شدن آثارشان هستیم، در آینده نزدیک حوزه هنری با همکاری آموزش و پرورش و نیز آموزش عالی اقدام به برگزاری یک جشنواره داستان­نویسی در سطح مدارس و دانشگاه­های شهر خواهد نمود که فکر می­کنم آثار رسیده ضمن شرکت در بخش مسابقه جشنواره، قرار است در کمیته استعدایابی حوزه هنری نیز مورد بررسی قرار گیرد و شرکت­کننده­هایی که داستان­هایشان  امیدوارکننده­تر تشخیص داده شود، از سوی کارگاه داستان­نویسی حوزه هنری به صورت اختصاصی به کلاس­های آموزشیِ آن دعوت شوند.            

 

چه برنامه­هايي براي نويسندگان توانمند و استعدادهاي بالقوه شهرستان­هاي استان در نظر گرفته­ايد؟ تا آن­جا که من اطلاع دارم، مدیریت حوزه هنری استان که اتفاقا یکی از داستان­نویسان شناخته شده شهرمان نیز به شمار می­رود، به برگزاری کارگاه­ها و کلاس­های داستان­نویسی در دیگر شهرهای استان اصرار دارد و از این­رو (دقیقا به خاطر تلاش­های شخص ایشان) تا کنون یک دوره آموزشی در خلخال برگزار شده و یک دوره نیز (هر چند فشرده) در پارس­آباد در حال برگزاری است.  

 

باتوجه به اينكه تعدادي از نويسندگان كارگاه­ داستان­نويسي حوزه هنري از نويسندگان و فعالان به نام داستان و خاطره­نويسي جنگ هستند، توجه شما در كارگاه بيشتر به كدام بخش سوق دارد: خاطره، داستان كوتاه يا رمان؟ وقتی از کارگاه ما صحبت می­شود، می­گویند «کارگاه داستان­نویسی». دقیقا به خاطر تفاوت­های ژانری، کارگاه ما نمی­تواند وارد مقوله رمان­نویسی شود. رمان­نویسی یک کارگاه دیگری می­طلبد و فرصت دیگری. تا آنجا هم که من اطلاع دارم، غیر از چند  جلسه معدودِ تمام­بند و نیم­بند در تهران و اصفهان، فعلا که کارگاه رمان­نویسیِ آنچنانی­ای در کشورمان برگزار نمی­شود.  تفاوتِ ژانری در مورد خاطره­نویسی نیز صادق است. منتها در مورد این آخری یک واقعیتِ ثابت شده وجود دارد و آن  اینکه داستان­نویس­ها خاطره­نویس­های خوبی هم می­توانند باشند. در چند مورد نیز کارگاه ما چنین تجربه­هایی را داشته است. حتی ما خاطره­نویس­هایی داشته­ایم و داریم که از خاطره­های ثبت شده و ثبت نشده هشت سال دفاع مقدس به عنوان منابع خام داستانی استفاده نموده­اند و داستان­های قابل تاملی نیز در این زمینه نوشته­اند... با تمام این تفاصیل اما بحث اصلیِ کارگاه ما «داستان­خوانی» و «داستان­نویسی» در معنای تخصصی آن است.

 

داستان­نویسی در اردبيل از سابقه­اي قابل تامل برخوردار است. نسل حال حاضر داستان­نويسي استان و كارگاه داستان­نويسي حوزه هنري استان اردبيل به عنوان يكي ازكارگاه­هاي فعال در استان براي حفظ اين روند چه برنامه­هايي دارد؟ همه ما آرزو و تلاش­مان این است که نه تنها این روند را ادامه بدهیم، بلکه روزی شاهد آن باشیم که در کنار تهران، اصفهان، شیراز، تبریز، آبادان (و مناطق جنوبی ایران)، از شهرِ ما نیز به عنوان یک قطب ادبی (در فارسی و تُرکی) نام برده شود. قسمت عمده کارهایی که در موردشان صحبت کردیم، از این زاویه نیز می­تواند مورد بازخوانی قرار گیرد... اگر بخواهم به صورت خاص­تر جواب بدهم، باید بگویم یکی از کارهای ما این است که در رابطه با بزرگان داستان­نویسیِ شهرمان با یکدیگر گفتگو می­کنیم و فاخرترین آثار داستانی آنها را مکرار مورد خوانش قرار می­دهیم. اگر هم بخت با ما یار بود، آنها را حضورا دعوت هم می­کنیم.

 

نگاه شما به ادبيات محلي و بومي در مقابل ادبيات ملي چگونه است؟ من این دو تا را در مقابل هم نمی­بینم. ادبیات محلی و بومی نیز جزئی از ادبیات ملی ماست و اصلا در راستای آن قرار می­گیرد. کشور ما گنجینه­های معنوی و مادی  بسیاری دارد و یکی از باارزش­ترین این گنجینه­ها (که به نظر من از ثروت­های مادی­ای چون نفت هم باارزش­تر است)، ادبیات ایران می­باشد. در کنار ادبیات کهن فارسی، دیگر ادبیات­های این سرزمین نیز جزء دارایی­های معنوی همین سرزمین محسوب می­شوند. مگر افتخارِ اثری مثل «حیدر بابا»ی شهریار که به زبان­های متعدد ترجمه شده و دیگران صدها نظیره بر آن نوشته­اند، متعلق به ایران نیست؟ بنابراین من فکر می­کنم که هر کس به سهم خود، در قبال دارایی­های معنوی و مادی سرزمین­اش مسئول است.  

 

چندي پيش مجموعه «داستان ما»، نخستين اثر دسته جمعي اعضاء كارگاه داستان­نويسي حوزه هنري استان اردبيل رونمايي شد. براي تداوم درحوزه انتشار اين­گونه آثار چه برنامه­هايي درنظر داريد؟ قرار است از این پس هر سال یک سال­نامه داستانی به نام «داستان ما» منتشر کنیم، سال­نامه­ای که می­توان آن را ویترینی از تازه­ترین داستان­های نویسندگان اردبیلی نیز دانست. باز هم اولویت اصلی با اعضاء کارگاه می­باشد که برای تحقق این امر جدی گرفتن خوانش آثارِ داستانی امری ضروری شمرده می­شود. البته در کنار آثار این عزیزان، گنجاندن داستان­هایی از داستان­نویسان شاخص شهرمان همچنان مد نظر ما قرار دارد.

 

همان­طور که خودتان هم اشاره نمودید، كارگاه داستان نويسي حوزه هنري از شروع فصل تابستان طی برنامه­هایی تحت عنوان «جشن تولدِ يك كتاب»، انتشارِ آثار داستانی (قابل دفاعِ) نویسندگان شهر را جشن می­گیرد و ضمن آن به بررسي آثار آنها نیز می­پردازد. هدف شما از برگزاری این برنامه که به «مراسم کیک خوران!» نیز معروف شده است، چیست؟ و آيا اين برنامه ادامه خواهد داشت يا نه؟ به نظر من چاپ هر اثر داستانی (حتی اگر متوسط هم باشد)، به مثابه یک اتفاق فرخنده است که نباید از کنار آن بی­تفاوت عبور کرد. دوباره تاکید می­کنم، وقتی در این شهر داستان­خوانِ آنچنانی وجود ندارد، چرا خودِ ما نویسنده­ها آثار یکدیگر را نخوانیم؟! چاپ یک مجموعه داستان اگر برای کسی مهم نباشد، برای خودِ ماها که مهم است... به هر حال «جشن تولد یک کتاب» بهانه­ای است برای آن­که تلاش­هایِ ادبی نویسندگان شهرمان را (هر چند اندک) ارج نهیم و امیدوارم این برنامه رفته رفته به یک سنت در شهرمان تبدیل شود.