مین بیر گئجه: "بیزیم اؤیکو ۳۰"ـدا گئدن سایین محمود مهدوینین "ایییرمی دؤرد آغ اولدوز" حیکایهسی، مین بیر گئجهده یاییملاناندان سونرا، اؤیکوسئور اوخوجولار طرفیندن بیر بیریندن فرقلی اولان تَپکیلر[عکسالعمللر] چاتدی. بو اؤیکویه گؤره یازیلمیش تنقیدلرین بیری ده سایین ابراهیم عادلنیانین دَیرلی یازیسیدیر. بو تنقید، ۱۳۸۸ ـجی ایلین اسفند آییندا اردبیلین هنری حوزهسینده کئچیریلمیش ادبی بیر اوتورومدا اوخونموشدور. ابراهیم عادلنیا (اردبیل، ۱۳۵۹) تنقیددن علاوه، شعر ساحهسینده ده اوزون ایللر چالیشیب، ایران سویهسینده ایسه اؤنملی ادبی اؤدوللر (او جوملهدن "خط سوم"، "شبهای شهریور"، "شعر و قصه جوان"، "دانشجویان کشور" و ...) قازانمیشدیر. تورکجه و فارسجا "دیازپاملار چییینینده یوخولاریم" و "مرگ، یکدست سفید میپوشد" شعر توپلولاری دا یاخین گلهجکده چاپ اولوناجاق اونون ایلک شعر کیتابلاریدیر. آیری بیر یئرده چاپ اولمادان، تنقیدینی مین بیر گئجهدن یاییملادیغینا گؤره اللرینه ساغلیق دئیهرک، اونو بیرلیکده بورادان اوخویوروق.
***
حضور قاطع مرگ
(نگاهی به داستان «ایییرمی دؤرد آغ اولدوز»، نوشته محمود مهدوی)
ابراهیم عادلنیا
آنکه میخندد، هنوز خبر دهشتناک را نشنیده است. «برتولد برشت»
تنها نتیجه مواجه ما با ادبیات و داستان جنگِ این سالها، تنها کولاژی از تصاویر پاکیزه است از آدمهایی که از خصایص بالای انسانی برخوردارند. آنقدر آسمانی و دستنیافتنی که باورکردنشان بسیار مشکل می نماید. قهرمانانی که با رشادت تمام و رشکانگیزی بسیار بر بلندای قلهها ایستادهاند. ایضا بگیرید این موارد را در تمام زمینههای هنریمان از سینما و تئاتر گرفته تا نقاشی و عکاسی و غیره. تحقیقن به همین دلیل است که در طول این سالها به کمتر داستان یا فیلمی بر میخوریم با موضوع جنگ، منتها با آدمهایی معمولی که کنش و واکنشهایی از جنس زمین و اطراف خودمان داشته و ملموس و باورپذیر باشند. (استثنائات را بگذاریم کنار که به قول "محمود دولتآبادی" هیچوقت شامل قاعده نمیشوند.)
هنر این چند سالِ ما به طور اعم و داستان نویسی ما به طور اخص، نتوانستهاند ماجرا را آنچنان که باید و شاید واقعبینانه ببینند. چه به لحاظ کیفی و چه به لحاظ کمی. با توجه به پتانسیل یسیار بالای جنگ برای خلق و تولید آثار داستانی، به دلایل بسیار که خارج از حوصله و بحث این نوشته است، کم داشتهایم یا اصلن نداشتهایم آثاری که در خور توجه بوده و قابل عرضه و پخش برای مخاطب جهانی باشند؛ از نوع "جنگ و صلح" و "وداع با اسلحهها" و از این قبیل. همه آن استثنائاتی هم که تولید شده، اگر مثالشان بزنیم زیر غبار حاشیههایی که برایشان بوجود آمد گرفتار آمده و دیده نشدند و اگر هم شدند، جریانساز نشدند. آثاری که در خوشبینانهترین حالت ممکن به انگشتان دو دست نمیرسند و همانها هم بیشترشان به خاطر جسارتشان در پرداخت موضوع بوده که مطرح بودهاند نه به دلیل خصوصیات بارز تکنیکی و اجرایی. هر چند آثاری در خور توجه هم بوجود آمدهاند اما نه تا حدی که ژانری به نام داستاننویسیِ جنگی همپای سایر ژانرهای دیگر به وجد بیاید...