مین بیر گئجه: آشاغیداکی یازینی سایین تنقیدچی احمد بَی صیقلی، اردبیلین یئرلی قزئت­لری­نین بیرینده چاپ اولسون دئیه یازمیش­دیرسا دا، یازاری طرفیندن بو وئبلاقین اوخوجولارینا تقدیم اولونور. مین بیر گئجه، میننت­له بو یازیچی­نین باخیش­لارینی یایاراق، بیر سؤزون وورغولاماسینی دا گره­کلی گؤرور: سون ایل­لرده آنا دیلیمیزده چاپ اولموش اؤیکو و رومان­لارا گلدیکده، صالح عطایی­نین دون کیشوت و دلی دومرولون کؤرپوسو و منیم آدلاریم باشلیقلی کیتاب­لاریندان علاوه، ناصر منظوری­نین قارا چوخا و آواوا آدلی کیتاب­لارینی و اؤزللیک­له ایواز طاهانین قورشون هاردان آچیلدی آدیندا کیتابینی و بو اثرلرین اؤیکو ادبیاتیمیزدا بوراخدیغی اؤنملی ائتگی­لرینی اونوتمامالی­ییق.

                                                     ***

به بهانه­ی انتشار مجموعه داستان لاپ او اوزاق­لاردا

احمد صیقلی

 

گرچه انتشار هر اثر ادبی در پهنه­ی این سرزمین به مثابه یک اتفاق مهم و قابل تامل از جانب فعالین عرصه­ی ادبیات و هنر تلقی می­شود، و لیکن طبع و نشر یک مجموعه داستان به زبان تُرکی پدیده­ی نادری است که دوستداران و علاقمندان ادبیات تُرکی را به شدت تحت تاثیر قرار می­دهد و حامل پیامی است برای کسانی که عدم شفافیت زبانی و یا فقدان فرهنگ لغات تُرکیِ هماهنگ شده را مفری برای گریز از زبان مادری و روی آوردن صِرف به زبان دوم می­دانند.

جای خوشوقتی است که در سال­های اخیر، ادبیات تُرکی ما در زمینه­ی شعر استعدادهای فراوانی را عرضه نموده و علاقه­مندان و مخاطبان خود را نیز در بین دوستداران این هنر یافته است. اما در زمینه­ی داستان این کنکاش به نحو چشمگیری کمتر بوده و یا اگر داستان­های پراکنده­ای نیز این­جا و آن­جا به رشته تحریر در آمده، مجال و یا امکان آن­را نیافته که در قالب یک کتاب به دست مخاطبان برسد. به دنبال انتشار مجموعه داستان دون کیشوت و دلی دومرولون کؤرپوسو/ دمرل دیوانه­سر و دن ­کیشوت و نیز رمان منیم آدلاریم/ نام­های من که چند سال پیش به قلم صالح عطایی انجام گرفت، این­بار مجموعه داستان لاپ او اوزاق­لاردا / خیلی آن دورترها گام مؤثر دیگری است که در زمینه­ی ادبیات داستانی این دیار برداشته می­شود و رضا کاظمی با اعتماد به نفس و با زبانی بی­تکلف مجموعه داستان دیگری را پیش روی خوانندگان داستان (آن­هم به زبان مادری) می­گذارد.

تجربه و آزمونِ سبک­های مختلف نوشتاری نیاز اصلی داستان­نویسی تُرکی در حال حاضر می­باشد که باید با گذر از پیچ و خم­های بسیار راه خود را به سوی پختگی و کمال بپیماید، و درست در همین راستاست که رضا کاظمی داستان­های خود را با شیوه­ها و تکنیک­های مختلف داستانی اعم از خطی و غیر خطی و ... ارائه کرده و توانایی­های خود را محک زده است.

مجموعه داستان لاپ او اوزاق­لاردا در برگیرنده ده داستان کوتاه است که همگی از لحاظ تم و مضمون با یکدیگر متفاوت بوده و شخصیت­های داستان­هایش از میان اقشار و لایه­های مختلف اجتماعی برگزیده شده اند: پیرزنی در آستانه­ی مرگ، کودکی که مرگ عزیزی را تجربه می­کند، کارمند بازنشسته­ای که با مرور خاطرات جوانی روزگار می­گذراند، پیرمرد و پیرزنی که تنها ساکنان (و یا بهتر بازماندگان) یک روستای رو به ویران در اثر کوچ هستند و ...

نویسنده در توصیف حوادث و رویدادهای داستانی­اش، با استفاده از لحن و شیوه­ی گفتار مردمانش، همرا با زیر و بم­های فنوتیک (زبان مادری­اش) چنان فضایی را ترسیم می­کند که مخاطب گاه فراموش می­کند در حال مطالعه­ی متنی است به زبانی که تا بحال به خواندن در آن زبان کمتر عادت کرده است (به هر دلیلی). از سوی دیگر، نحوه­ی این توصیفات و پرورش موضوعی داستان­ها و پرداخت هوشیارانه­ی آنها بدان گونه است که تصنع، سرهم­بندی موضوعی و اغراق در پرورش شخصیت­ها از خلال متن داستان احساس نمی­شود و همین نکته بر باورپذیری، جذابیت و کشش داستان­ها افزوده و موفقیت این آثار را تضمین می­کند. شناخت دقیق روحیات شخصیت­ها و جنبه­های روان­شناختی آنها از جانب نویسنده، نکته مهم دیگری است که می­توان با تامل مختصر بر روی برخی از آنها به کیفیت روند موفقیت­آمیز این داستان­ها اشاره کرد.

در داستان کوتاه لاپ او اوزاق­لاردا / خیلی آن دورترها (که عنوان کتاب نیز از این داستان برگرفته شده است)، ساچلی دختر خردسالی است نظاره­گر لحظات پایانی زندگی مادر بزرگش است. احساسات ظریف و بکر کودکانه­اش نمی­تواند پذیرای مرگ عزیزی از نزدیکانش باشد، بنابراین وقتی کسی از بزرگ­ترها مرگ مادر بزرگ را با پرواز او به دور دست­ها توجیه می­کند، کودک داستان با اشتیاق می­پذیرد و در نقطه اوج داستان، هنگامی که ساچلی کلاغی را که از روی سیم­ تیر برق پر می­کشد و به افق­های دور دست پرواز می­کند، "مادر بزرگ"ـش خطاب می­کند، از این­همه معصومیت آواری در درون ما فرو می­ریزد و ما را به باور بیشتر دنیای کودکان رهنمون می­شود. ساچلی نمونه تیپیک کودکان هم­سن و سال خود است که دنیا را تنها از دریچه چشم خود می­نگرند و نه کمتر و نه بیشتر.

یا در داستان زیبای گومبول سرباز بوردا کئشیک چکیردی/ سرباز چاقه اینجا نگهبانی می­داد، با چهار کودک و نوجوانی مواجه هستیم که به دنبال جمع کردن گلوله­ها و پوکه­های به جا مانده از مشق سربازان در نزدیکی دهکده­شان با یکدیگر وارد رقابتی ناخواسته می­شوند. در این داستان، توصیف مناسب فضاها، اعمال و حرکات متناسب با سن و سال و نوع جنسیت این دو دختر و دو پسر، و دست آخر سایه­ی تهدیدآمیز چوپان داستان که با مستمسک قرار دادن علاقه­ی ائلناز (یکی از آن چهار تا) به یافتن پوکه و گلوله­ی سربی و پیروزی در این رقابت نه چندان کودکانه سعی در اغفال و چه بسا سوء استفاده از او دارد، از پرداختی دقیق و بسیار مناسب برخوردار است.

دنیای کودکان اما منحصر به یکی دو داستان است. رضا کاظمیِ جوان با آدم بزرگ­ها و مشکلات کوچک و بزرگ آنها نیز ناآشنا نیست. او در فنر هیسله­ییر بو ائوده/ در این خانه فانوس دود می­کند مرثیه نابودی و از سکنه خالی شدن روستای آباء و اجدادی دو شخصیت داستانی­اش را به خوبی می­سراید. آتا خان و همسرش سرین­گول به همراه چند سگ و معدودی احشام، تنها ساکنان دهکده­ی رو به ویران این داستان هستند که در معرض تهدید اشخاص ناشناسی هستند که سعی در چپاول اموال باقی مانده در خانه­ها و نیز زیر خاکی­های آنها دارند. نویسنده فضای سنگین تهدید روانی این مهاجمان را مانند بلوری­های غلامحسین ساعدی در داستان گاو، همواره بر روی قهرمانان داستانش حفظ می­کند بی­آنکه از حضور فیزیکی آنها در طول داستان اثری دیده شود. همچنین با توجه به اینکه این داستان ساختاری تقریبا ضد قصه دارد و حوادث و رویداد شگرفی در آن اتفاق نمی­افتد، و داستان با محوریت دنیای دورنی پیرمرد همرا با خاطرات گذشته، رویاها و هذیان­های خواب و بیداری­اش پیش می­رود، می­توان به این باور رسید که شناخت نویسنده از فضای داستانی­اش و نیز آشنایی با روحیات و رفتار اجتماعی شخصیت­هایش او را در پرداخت اصولی داستان، همراه با همه جذابیت­هایش یاری داده است.

سایر داستان­های این مجموعه نیز بر همین منوال بیش و کم ساختار و فرم متناسب با مضمون خود را دارند. تجربیات اجتماعی و نگاه نافذ نویسنده به آدم­های پیرامون و روابط آنها در موقعیت­های اجتماعی­شان به کمک تخیل او آمده و افزون بر آن احاطه­اش بر کلمات و شیوه­ی بیان تُرکی فرصت مناسبی را در اختیار او قرار داده است تا آثار ادبی قابل اعتنایی عرضه کند. نکته­ی دیگر اینکه، دو داستان این مجموعه یعنی غزل دئییل، های گلیر/ غزل نیست، هیاهوست این و اوچ گؤرونتو، بیر قارا باسما/ سه تصویر، یک کابوس، در قالب و فرمی متفاوت­تر از سایر داستان­ها ارائه شده است که شاید به لحاظ تجربی و ابهام در ارائه موضوع نیازمند نگاه ویژه و تحلیل جداگانه باشد. اما آنچه از یک دیدگاه کلان می­توان نوشت این است که نحوه­ی ارائه سوژه و برقراری ارتباط با مخاطب در فرم­هایی که با قرائت­های پست­مدرن و سیال ذهنی قرابت دارند، نباید به گونه­ای باشد که ابهامات ساختاری در متن منجر به تاویل­ها و تعدد برداشت­های متفاوت گردد و یا آنچه که مقصود نویسنده است در گردابی از گره­های ذهنی قهرمانانش مفقود گردد و موضوع و غایت داستانی از آن مستفاد نشود.

به هر حال، انتشار کتاب لاپ او اوزاق­لاردا رویداد کم­نظیری است که تداوم چنین رویدادهایی منجر به گسترش ادبیات این سرزمین و خودباوری برای خلق آثار نوین دیگر خواهد شد...